ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
92
معجم البلدان ( فارسى )
نصر گويد : جواء درهاى در سرزمين عبس يا بنى اسد در پائين « عدنه » است و عنتره چنين مىسرايد : و تحلّ عبلة بالجواء و اهلها * بعنيزتين و اهلنا بالدّيلم « 1 » امرؤ القيس گويد : كانّ مكاركىّ الجواء غديّة * صبحن سلافا من رحيق مسلسل « 2 » بو زياد گويد : يكى از آبهاى « ضباب » در حمى ضريه « جواء » نام دارد و زهير چنين سروده است : عفا من آل فاطمة الجواء * فيمن فالقوادم فالحساء « 3 » [ 136 ] « جواء » جايگاهى است كه در آنجا ميان مسلمانان و اهل رده از قبيلهء غطفان و هوازن به روزگار خلافت بو بكر جنگى رخ داد و خالد بن وليد ايشان را به صورت بدى كشتار كرد . بو شجره چنين مىسرايد : و لو سألت جمل غداة لقاءنا * كما كنت عنها سائلا لو نأيتها نصبت لها صدرى و قدّمت مهرتى * على القوم حتّى عاد وردا كميتها اذا هى حالت عن كمىّ اريده * عدلت اليه صدرها فهديتها لقيت بنى فهر لغبّ لقائنا * غداة الجواء حاجة فقضيتها « 4 » جوابة [ ج و و ب ] ( با تشديد واو و باى تك نقطه ) : با تلاقى در نجد است . كوههايى سياه دارد . ردهه به معنى باتلاق و جمع آن رداه است . و آن آبى است گرد آمده در روى سنگ . جواثاء [ ج ] ( با ثاى سه نقطه ميان دو الف . گاهى با الف كشيده و گاهى با الف كوتاه خوانده شده است ) : واژهاى است نو ساخته . نام دژى از آن عبد قيس در بحرين است كه علاء حضرمى به روزگار بو بكر صديق به سال 12 آنجا را با جنگ بگشود . ابن اعرابى گويد : « جواثاء » شهرى در « خط » و « مشقر » شهرى در « هجر » است . سلمى دختر كعب بن جعيل در نكوهش اوس بن حجر چنين سروده است : فيشلة ذات جهار و خبر * و ذات اذنين و قلب و بصر قد شربت ماء جواثا و هجر * اكوى بها حر أمّ اوس بن حجر « 5 » برخى آن را « جوأثا » با همزه ضبط كردهاند پس ريشهء آن از « جئث الرجل » است به معنى « آن مرد ترسيد » . مجؤوث به معنى ترسناك باشد . گوئى چون به هنگام ترس به آن جايگاه پناه مىبردند بدين نام خوانده شده است . نيز گفتهاند « جواثا » نخستين شهرى است كه پس از مدينه در آنجا نماز جمعه بر گزار شده است . عياض گويد : در بحرين جائى ديگر هست كه آن را « كاخ جواثا » خوانند . گويند پس از مرگ پيامبر ( ص ) همهء عربان مرتد شدند بجز مردم جواثاء . به هنگامى كه مرتدان بحرين ، گروهى از مسلمانان را در شهر جواثاء محاصره كرده بودند عبد الله بن حذف چنين سرود : الا ابلغ ابا بكر رسولا * و فتيان المدينة اجمعينا فهل لكم الى قوم كرام * قعود فى جواثا محصرينا كانّ دماءهم فى كلّ فجّ * شعاع الشّمس تغشى النّاظرينا [ 137 ] توكّلنا على الرّحمن انّا * وجدنا النّصر للمتوكّلينا « 6 » پس علاء حضرمى ايشان را از محاصره رهانيد و بحرين را از نو بگشود و من داستان آن را در جاى ديگرى گفتهام . بو تمام چنين
--> ( 1 ) . « عبله » و خانوادهاش در « جواء » به « عنيزتين » هستند و خانوادهء ما در « ديلم » اند . 3 : 831 : 2 . ( 2 ) . گويا كيلچههاى « جواء » را از شربت پر كرده باشند . ( 3 ) . خوشا به آل فاطمه در « جواء » و « يمن » و « قوادم » و « حسا » . اين شعر در چ ع ، ج 4 ، ص 196 : 16 و 946 : 13 و 1037 : 17 تكرار شده است . ( 4 ) . اگر « جمل » از من داستان روبرو شدن را بپرسد سينه پيش خواهم داد و اسب را به جلو خواهم راند تا آنها هم به پيش بيايند . . . پس از رويداد « جواء » با بنى فهر روبرو شدم و كار خود را انجام دادم . ( 5 ) . با نرگى گشنى بزرگ و پر آوازه با دو گوش و دل و چشم كه آب « جواثاء » و « هجر » را نوشيده است كس مادر اوس بن حجر را مىسوزانم . ( 6 ) . به بو بكر پيام دهيد و به همگى جوانان مدينه برسانيد كه گروهى از مسلمانان نيكو كار در « جواثا » محاصره شدهاند . گوئى بايستى خون ايشان گودالهاى روبروى خورشيد را پر كند . ما به خداوند توكل جستهايم و چنين مىدانيم كه پيروزى از آن متوكلان است . دو بيت اول اين قطعه در چ ع ، ج 1 ، ص 510 ، س 20 تكرار شده است .